آثار الباقية في شرح الحاشية - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٣٢ - وجه حصر كليات خمس
او خارجا عنها و يقال له العرض، فامّا ان يختص بافراد حقيقة واحدة او لا يختص فالاوّل هو الخاصّة، و الثّانى هو العرض العام فهذا دليل انحصار الكلّيّات فى الخمس .
ترجمه : كلمه « كليّات » در متن مقصود كلّيّاتى است كه در عالم نفس الامر و واقع داراى فرد باشند باعم از ذهن و خارج و كلّى باين معنا در خارج منحصر در پنج نوع است كه شرحش عنقريب انشاء اللّه مىآيد و امّا كليّات فرضى و تقديرى كه اساسا هيچ مصداقى ندارند، نه در خارج و نه در ذهن متعلّق بحث نبوده و غرض مورد اعتنائى برآن مترتّب نمىباشد .
وجه حصر كلّيّات خمس
كلّى را وقتى با افراد محقّق در عالم واقع و نفس الامر مىسنجند از سه حال خارج نيست :
يا كلّى عين آنها است كه بآن « نوع » گويند يا جزئى از حقيقت آنها را تشكيل ميدهد و يا از آنها خارج است : در صورت دوّم باز از دو حال خارج نيست :
يا كلّى تمام مشترك بين برخى از افراد و بعضى ديگر است و آن « جنس » ميباشد و در غير اينصورت « فصل » بوده و باين سه قسم « نوع - جنس - فصل » ذاتيّات گويند .
و در صورت سوّم كه كلّى از حقيقت و ماهيّت افراد خارج باشد بنام « عرض » خوانده مىشود و آن نيز بر دو گونه است :
يا اختصاص بافراد و مصاديق يك حقيقت داشته يا اينچنين نيست :
در فرض اوّل نامش « عرض خاصه » و در دوّم « عرض عامه » مىباشد اين بود دليل و برهان انحصار كلّيات در پنج تا .
آثار الباقية في شرح الحاشية، ص